مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

965

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

بود ، سپس با ستوران بريد به بغداد آمد . حسين بن على بن حسن بن على بن ابى طالب ، با دسته‌اى از طالبيان ، از جمله يحيى و ادريس كه طباطبا خوانده مىشود و على و عمر كه او را افطس خوانده‌اند ، در مدينه شورش كردند و كاردار مدينه را بيرون كردند و بيت المال را غارت كردند . سپس حسين بن على آهنگ مكه كرد و هادى موسى بن عيسى را روانه كرد و موسى در يك فرسنگى مكه او را دريافت و كشت و سرش را نزد مهدى روانه كرد . همه آنها كه از خاندان ابو طالب با وى بودند پراكنده شدند و ادريس بن عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب به اندلس رفت و بر آنجا چيره شد و برادرش يحيى بن عبد الله بر جبال ديلم چيره گرديد . ادريس بر آن ناحيه حكومت يافت و تا امروز فرزندانش در آنجا حكومت دارند . اما يحيى ، هارون او را زينهار داد و بيرون آورد و بعد به دو خيانت كرد و بر شكمش استوانه‌اى نهاد . هادى بر موسى بن عيسى خشم گرفت كه چرا حسين بن على را بى موافقت او كشته و او را نزد وى نياورده تا درباره‌اش تصميم بگيرد . هارون اموال و ضياع موسى بن عيسى را توقيف كرد . هادى به جستجوى زنادقه پرداخت . و از ايشان كشتارى سخت كرد . از جمله « ازديادار » [ 1 ] كاتب يقطين بن موسى را كشت ، زيرا كه در هنگام طواف كعبه ، مردم را ديده بود كه در حال طواف هروله مىكنند و گفته بود : « چه مايه شبيه گاوى هستند كه در پيرامون خرمن گردش مىكند . » و شاعر دربارهء او گفت : چه مىبينى حال آن مرد كافرى را / كه كعبه را به خرمن تشبيه مىكند ؟ و ديگرى گفت : قرنهاست كه مانى مرده و اينك « ازديادار » آشكار شده / ابو خالد [ ازديادار ] از

--> [ 1 ] دربارهء اين شخص كه گويا تمايلات مانوى داشته ، اطلاعات در متون قديم بسيار اندك است و شايد بيشترين اطلاعات در همين كتاب ما باشد . در ضبط نام او ميان قدما كم و بيش اختلاف است و گويا درست‌ترين ضبط همين است كه در اين كتاب آمده ( ايزدايار ؟ ) جهشيارى ، نام او را « ازداقفار » و « بيرداقفاد » آورده است ، الوزراء و الكتاب ، چاپ قاهره 1938 ، ص 169 . تصحيح مصطفى السقاء ، ابراهيم الابيارى ، عبد الحفيظ شلبى ، حاشيه كه متن نسخه را داده‌اند و در كتاب البيان و التبيين جاحظ ، چاپ حسن السندوبى ، قاهره 1947 ، ج 1 ، ص 87 « ازدنقازار » آمده است . در الوزراء و الكتاب گويد : « او از مردم نهروان بود و كنيه‌اش ابو خالد » و او نمىتوانسته حروف عربى را درست از مخرج ادا كند . و مىگفته : « و الهاصل الف كر » به جاى « الحاصل . . . » و داستان شيرينى در اين باره جاحظ و جهشيارى از او نقل كرده‌اند كه بايد به كتابهاى ايشان رجوع كرد .